همانا ملک الموت نسبت به دوستان علی بن ابی طالب علیه السّلام آنچنان مدارا می کند که با انبیاء علیهم السّلام می نمایند.

سرویس جهان اسلام «شیعه نیوز»: پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: کسی که علی را دوست داشته باشد خداوند نماز و روزه و شب زنده داریهای او را پذیراست و دعای او را اجابت می کند.

آگاه باشید کسی که علی را دوست دارد به تعداد رگهایی که در بدنش هست خداوند شهری در بهشت به وی مرحمت می کند.

آگاه باشید کسی که آل محمّد را دوست داشته باشد از (خطرات) حساب و میزان و صراط مصونست، آگاه باشد که هر که با داشتن دوستی آل محمّد توبه کند من بهشت را برایش در کنار پیامبران تضمین می نمایم.

آگاه باشید، کسی که کینه ی آل محمد را دارد روز قیامت که در صحنه وارد می گردد به پیشانی او چنین نگاشته شده: «نا امید است از رحمت خدا»!

پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: اول کسی که از اهل آسمان علی بن ابی طالب را برادر خود گرفت اسرافیل، میکائیل آنگاه جبرائیل بود.

و اول کسی که از اهل آسمان دوستی آن حضرت را برگزید، حاملین عرش، آنگاه رضوان کلیددار بهشت سپس ملک الموت بود، و همانا ملک الموت نسبت به دوستان علی بن ابی طالب علیه السّلام آنچنان مدارا می کند که با انبیاء علیهم السّلام می نمایند.

منبع: افکار نیوز

1. کشف الغمة، ج1، ص 103و 104.
2. نَمی از یَم، ص 38و 39.
SHIA-NEWS.COM شیعه نیوز:

نوشته شده توسط مجید  | لینک ثابت |

مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ، فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ زیر مجموعه: فرمایشات آیت الله بهجت«قدّس سرّه» عده اى از رواياتى كه عامّه در فضل حضرت امير ـ عليه السّلام ـ نقل كرده اند در درجه ى اوّل و اعلى قرار دارد، نظير: «أَنْتَ مِنّى بِمَنْزِلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسى إِلاّ أَنَّهُ لا نَبِىَّ بَعْدى.»(1) تو نسبت به من مشابه هارون به حضرت موسى ـ عليهماالسّلام ـ هستى، تنها با اين تفاوت كه بعد از من پيامبرى نخواهد بود. از جمله ى استثنا: «إِلاّ أَنَّهُ لا نَبِىَّ بَعْدى» استفاده مى شود كه در مستثنى مِنْه همه چيز مندرج است، مگر اين كه اهل تسنن بگويند: اين سخن باز استثنا دارد و آن اين است كه: «إِلاّ أَنَّ أَبابَكْرٍ أَفْضَلُ مِنْهُ!» جز اين كه ابوبكر از او افضل است! در هر حال، متن حديث را نقل مى كنند و چه قدر كودكانه به آن جواب مى دهند. و نيز روايت طير مشوىّ: «أَللّهُمَّ! آتِنى بِأَحَبِّ خَلْقِكَ إِلَيْكَ يَأْكُلُ مَعِى مِنْ هذَا الطَّيْرِ فَجاءَ عَلِىٌّ.» (2) خداوند، محبوبترين اشخاص در نزد خود را حاضر كن تا اين پرنده را همراه با من بخورد... ناگاه على ـ عليه السّلام ـ فرا رسيد. و نيز روايت: «أَنَا مَدينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِىٌّ بابُها.» (3) من شهر علم هستم و على ـ عليه السّلام ـ درِ آن است. هم چنين اين روايت كه صاحب صواعق محرقه آن را از كتب خودشان نقل مى كند و سند آن را هم به ابى بكر مى رساند كه حضرت رسول ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ فرمود: «مَنْزِلَةُ عَلِىٍّ مِنِّى مِثْلُ مَنْزِلَتى مِنْ رِبّى.» (4) مقام و منزلت على ـ عليه السّلام ـ نسبت به من، همانند منزلت من نسبت به پروردگارم مى باشد. و نيز اين حديث از پيامبر اكرم ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ در روز غدير خم: «أَلَسْتُ أَوْلى بِكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ؟ قالُوا: بَلى. قالَ ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ، فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ. أَللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ، وَ عادِ مَنْ عاداهُ...» (5) آيا من نسبت به جان شما سزاوارتر نيستم؟ عرض كردند: بله. فرمود: هر كس من به او ولايت دارم و مولاى اويم، اين على ـ عليه السّلام ـ مولاى او است. خداوندا، هر كس كه او را مولاى خود بداند و دوستدارش باشد، دوستش بدار، و هر كس با او دشمنى ورزد دشمنش باش. همه را نقل مى كنند و درباره ى روايت اخير مى گويند: «لَوْ أَرادَ الْخِلافَةَ، لَقالَ ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ: عَلِىٌّ خَليفَتى مِنْ بَعْدى.»(اتفاقا همين معنا را نيز كه على ـ عليه السّلام ـ جانشين بعد از من است، در كتاب هاى اهل تسنّن از رسول اكرم ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ نقل شده است: «لايَنْبَغى أَنْ أَذْهَبَ إِلاّ وَ أَنْتَ خَلِيفَتى... أَنْتَ وَلِيّى فِى كُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدى.»؛ روا نيست كه من از دنيا بروم و توجانشين من نباشى... تو سرپرست برگزيده ى من بر هر مؤمن بعد از من هستى.(6) اگر مقصود رسول اكرم ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ خلافت بود، قطعا مى فرمود: «على ـ عليه السّلام ـ خليفه و جانشين من است.» مى گوييم: اگر اين گونه هم مى گفت كه على ـ عليه السّلام ـ خليفه و جانشين من است، باز شما مى گفتيد: بله خليفه است منتهى تنها در كمالات؛ زيرا با درايت و اجماع منافات دارد! و يا مى گفتيد: ما هم على ـ عليه السّلام ـ را خليفه مى دانيم، منتهى خليفه ى چهارم! و اگر پيغمبر ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ مى فرمود: على ـ عليه السّلام ـ خليفه ى بلافصل است، باز مى گفتيد: فصل به غير خلفا مراد است، يعنى بلافصل اجنبى نسبت به خلفا، زيرا نسبت به خلافت شيخين اجماع قائم است! 1.صحيح مسلم، ج 7، ص 120 و 121؛ سنن ترمذى، ج 5، ص 302 ـ 304؛ مستدرك حاكم، ج 2، ص 337؛ ج 3، ص 109 و... 2.مستدرك حاكم، ج 3، ص 130 و 132؛ مجمع الزوائد هيثمى، ج 9، ص 125 و 126؛ كنزالعمّال، ج 13، ص 166 و 519 و... 3.مستدرك حاكم، ج 3، ص 126 و 127؛ الفايق زمخشرى، ج 2، ص 16؛ المعجم الكبير، ج 11، ص 55؛ الجامع الصغير، ج 1، ص 415 و... 4.ر.ك: المسترشد، ص 293؛ مناقب آل ابى طالب، ج 2، ص 60؛ بحارالانوار، ج 38، ص 298؛ ميزان الاعتدال ذهبى، ج 3، ص 540؛ الكشف الحثيث، ص 229؛ لسان الميزان ابن حجر، ج 5، ص 161. 5.ر.ك: خصائص نسائى، ص 101؛ المعجم الكبير طبرانى، ج 5، ص 195، 212 و... 6.ر.ك: مسند احمد، ج 1، ص 331؛ مستدرك حاكم، ج 3، ص 134؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 120؛ السنن الكبرى، ج 5، ص 113 و...
نوشته شده توسط مجید  | لینک ثابت |

سه شنبه 1392/04/25 15:55

Inline image 2
:بخشي از كتاب بابا لنگ دراز اثر جين وبستر

 
جودی! کاملا با تو موافق هستم که عده ای از مردم هرگز زندگی نمی کنند و زندگی را یک مسابقه دو می دانند و می خواهند هرچه زودتر به هدفی که در افق دوردست است دست یابند و متوجه نمی شوند که آن قدرخسته شده اند که شاید نتوانند به مقصد برسند و اگرهم برسند ناگهان خود را در پایان خط می بینند. درحالی که نه به مسیر توجه داشته اند و نه لذتی از آن برده اند.
دیر یا زود آدم پیر و خسته می شود درحالی که از اطراف خود غافل بوده است. آن وقت دیگر رسیدن به آرزوها و اهداف هم برایش بی تفاوت می شود و فقط او می ماند و یک خستگی بی لذت و فرصت و زمانی که ازدست رفته و به دست نخواهد آمد. ...
جودی عزیزم! درست است، ما به اندازه خاطرات خوشی که از دیگران داریم آنها را دوست داریم و به آنها وابسته می شویم.
هرچه خاطرات خوشمان از شخصی بیشتر باشد علاقه و وابستگی ما بیشتر می شود.
پس هرکسی را بیشتر دوست داریم و می خواهیم که بیشتر دوستمان بدارد باید برایش خاطرات خوش زیادی بسازیم تا بتوانیم در دلش ثبت شویم

نوشته شده توسط مجید  | لینک ثابت |

گفتم: گفت: پنجشنبه 1391/12/10 18:51

گفتم:خدايا از همه دلگيرم!

گفت:حتي ازمن؟
گفتم: خدايا دلم را ربودند!
گفت:پيش از من؟
گفتم:خدايا چقدر دوري؟
گفت:تو يا من!
گفتم:خدايا تنهاترينم!
گفت:پس من؟
گفتم:خدايا کمک خواستم
گفت:از غير من؟!!!
گفتم:خدايا دوستت دارم
گفت:بيشتر از من!
گفتم:خدايا اينقدر نگو من!!!
گفت:تو يا من؟!!!

نوشته شده توسط مجید  | لینک ثابت |

شاید ارزش خواندن داشته باشد!
با سلام
کمی وقت بگذارید و بخوانید
دختری بود نابینا که از خودش بخاطر کور بودنش تنفر داشت. او از همه بجز پسربا محبتی که دوستش بود، متنفر بود. آن پسر در همه حال کنارش بود. آن دختر می گفت اگر فقط می توانست دنیا را ببیند، با دوستش ازدواج خواهد کرد.

روزی کسی دو چشم به دختر اهدا کرد و او توانست همه چیز از جمله دوستش را ببیند. پسر از او پرسید، "حالا که می توانی دنیا را ببینی،با من ازدواج می کنی؟"


دختر وقتی دید دوستش هم کور بوده شوکه شد و از ازدواج با او سرباز زد. پسر با اندوه زیاد او را ترک کرد و چندی بعد در نامه ای برایش نوشت:

"فقط از چشمانم خوب مراقبت کن عزیزم."

این داستان نشان می دهد که چگونه وقتی شرایط انسان تغییر میکند، فکرش هم دگرگون می شود. تنها اندک افرادی هستند که گذشته شان را فراموش نمی کنند و در همه حال حتی در سخت ترین موقعیت ها حضور دارند.
زندگی یک نعمت است.

امروز هرگاه خواستید کلمه ای ناخوشایند به زبان آورید، به کسانی فکر کنید که قادر به تکلم نیستند.

قبل از اینکه بخواهید از مزه غذایتان شکایت کنید، به کسی فکر کنید که اصلاً چیزی برای خوردن ندارد.

قبل از اینکه از همسرتان شکایت کنید، به کسی فکر کنید که برای داشتن یک همدم به درگاه خدا زاری می کند.

امروز پیش از آنکه از زندگیتان شکایت کنید، به کسی فکر کنید که خیلی زود هنگام به بهشت رفته است.

قبل از آنکه از فرزندانتان شکایت کنید، به کسی فکر کنید که آرزوی بچه دار شدن دارد اما عقیم است.

قبل از آنکه شکایت کنید که چرا کسی خانه تان را تمیز نکرده یا جارو نزده، به آدمهایی فکر کنید که مجبورند شب را در خیابانها بخوابند.

پیش از نالیدن از مسافتی که مجبورید رانندگی کنید، به کسی فکر کنید که مجبور است همان مسیر را پیاده طی کند.

و پیش از آنکه از شغلتان خسته شوید و از آن شکایت کنید، به افراد بیکار و ناتوان و کسانی که در آرزوی داشتن شغل شما هستند فکر کنید.

اما قبل از اینکه به فکرِ گرفتن انگشت اتهام به سوی کسی یا محکوم کردن او بیفتید، بیاد بیاورید که هیچ کدام از ما بی گناه نیستیم و همه به یک خالق جواب پس می دهیم.

و زمانی که افکار ناامید کننده در حال درهم کوبیدن شماست، لبخندی بزنید و خدا را بخاطر زنده بودنتان شکر کنید.
زندگی یک نعمت است، از آن لذت ببرید، آنرا جشن بگیرید و ادامه اش دهید.
نوشته شده توسط مجید  | لینک ثابت |

به سلامتی پدر ... پنجشنبه 1391/03/11 12:17

 به سلامتی پدر...

به سلامتی اون پدری که هنگام تراشیدن موی کودک مبتلا به سرطانش گریه ی فرزندش رو دید، ماشین رو داد به دستش در حالی که چشمانش پر از گریه بود گفت : حالا تو موهای منو بتراش !
به سلامتی پدری که نمی توانم را در چشمانش زیاد دیدیم ولی از زبانش هرگز نشنیدم ...!!!
به سلامتی پدری که طعم پدر داشتن رو نچشید ،اما واسه خیلی ها پدری کرد
به سلامتی پدری که لباس خاکی و کثیف می پوشه میره کارگری برای سیر کردن شکم بچه اش، اما بچه اش خجالت می کشه به دوستاش بگه این پدرمه!
سلامتی اون پدری که شادی شو با زن و بچش تقسیم میکنه اما غصه شو با سیگار و دود سیگارش ...
به سلامتی پدری که کفِ تموم شهرو جارو میزنه که زن و بچش کف خونه کسی رو جارو نزنن..
همیشه مادر را به مداد تشبیه می کردم ، که با هر بار تراشیده شدن، کوچک و کوچک تر میشود

ولی پدر ...
یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند
خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست
فقط هیچ کس نمیبیند و نمیداند که چقدر دیگر میتواند بنویسد

بیایید قدردان باشیم ...
به سلامتی پدر و مادرها
پدرم هر وقت می گفت «درست می شه» ... تمام نگرانی هایم به یک باره رنگ می باخت...!
وقتی پشت سر پدرت از پله ها می یای پایین و می بینی چقدر آهسته می ره ، می فهمی پیر شده!
وقتی داره صورتش رو اصلاح می کنه و دستش می لرزه ، می فهمی پیر شده!
وقتی بعد غذا یه مشت دارو می خوره ، می فهمی چقدر درد داره اما هیچی نمی گه...
و وقتی می فهمی نصف موهای سفیدش به خاطر غصه های تو هستش ، دلت می خواد بمیری
پدرم ،تنها کسی است که باعث می شه بدون شک بفهمم فرشته هاهم می تونن مرد باشن

 
به سلامتی هرچی پدره...

نوشته شده توسط مجید  | لینک ثابت |

حراج وسایلش شیطان چهارشنبه 1391/03/10 9:32
به روایت افسانه‌ها روزی شیطان همه جا جار زد كه قصد دارد از كار خود دست بكشد. و وسایلش را با تخفیف مناسب به فروش بگذارد.
او ابزارهای خود را به شكل چشمگیری به نمایش گذاشت. این وسایل شامل خودپرستی، نفرت، خشم، آزار، حسادت، قدرت‌طلبی و دیگر شرارت‌ها بود. ولی در میان آنها یكی كه بسیار كهنه و مستعمل به نظر می‌رسید، بهای گرانی داشت و شیطان حاضر نبود آن را ارزان بفروشد.
كسی از او پرسید: این وسیله چیست؟
شیطان پاسخ داد: این نومیدی و افسردگی‌ست.
آن مرد با حیرت گفت: چرا این قدر گران است؟
شیطان با همان لبخند مرموزش پاسخ داد: چون این مؤثرترین وسیلة من است. هرگاه سایر ابزارم بی‌اثر می‌شوند، فقط با این وسیله می‌توانم در قلب انسان‌ها رخنه كنم و كاری را به انجام برسانم.

من این وسیله را در مورد اکثر انسان‌ها به كار برده‌ام. به همین دلیل این قدر كهنه است. اگر فقط موفق شوم كسی را به احساس نومیدی، دلسردی و اندوه وا دارم، می‌توانم با او هر آنچه می‌خواهم بكنم.

انشاء الله هیچ وقت ناامید، دلسر و اندوهگین نشوید.

به قول معرف: در نا امیدی بسی امید است.

نوشته شده توسط مجید  | لینک ثابت |

علم بهتر است یا ثروت؟ سه شنبه 1391/03/02 18:28

سالهاست که یک موضوع انشاء نقل محافل آموزشی ماست و بیشتر ما دست کم یک بار درباره این موضوع انشاء نوشته ایم.

بعضی ها علم رو بهتر دونستیم و بعضی ها ثروت رو و بعضی ها هم هر دو را در کنار هم پسندیدیم..

سالها پیش علی (علیه السلام) دروازه شهر علم (یعنی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) ) به این سؤال پاسخ مبسوطی داده که توجه شما رو به اون جلب می کنم:

جمعیت زیادی دور حضرت علی (علیه السلام) حلقه زده بودند. مردی وارد مسجد شد و در فرصتی مناسب پرسید:

ـ یا علی! سؤالی دارم. علم بهتر است یا ثروت؟

علی (علیه السلام) در پاسخ گفت:

علم بهتر است؛ زیرا علم میراث انبیاست و مال وثروت میراث قارون و فرعون و هامان و شداد.

مرد که پاسخ سؤال خود را گرفته بود، سکوت کرد.

در همین هنگام مردی دیگری وارد مسجد شد و همان‌طور که ایستاده بود بلافاصله پرسید:

ـ اباالحسن! سؤالی دارم، می‌توانم بپرسم؟ امام (علیه السلام) در پاسخ آن مرد گفت: بپرس! مرد که آخر جمعیت ایستاده بود پرسید:-علم بهتر است یا ثروت؟

علی (علیه السلام) فرمود:

علم بهتر است؛ زیرا علم تو را حفظ می‌کند، ولی مال و ثروت را، تو مجبوری، حفظ کنی.

نفر دوم که از پاسخ سؤالش قانع شده بود، همان‌‌جا که ایستاده بود نشست.

در همین حال سومین نفر وارد شد، او نیز همان سؤال را تکرار کرد،و امام (علیه السلام) در پاسخش فرمود:

علم بهتر است؛ زیرا برای شخص عالم دوستان بسیاری است،ولی برای ثروتمند دشمنان بسیار!

هنوز سخن امام (علیه السلام) به پایان نرسیده بود که چهارمین نفر وارد مسجد شد. او در حالی که کنار دوستانش می‌نشست، عصای خود را جلو گذاشت و پرسید:

ـ یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟

حضرت‌علی (علیه السلام) در پاسخ به آن مرد فرمودند:

علم بهتر است؛ زیرا اگر از مال انفاق کنی کم می‌شود؛ ولی اگر از علم انفاق کنی و آن را به دیگران بیاموزی برآن افزوده می‌شود.

نوبت پنجمین نفر بود. او که مدتی قبل وارد مسجد شده بود و کنار ستون مسجد منتظر ایستاده بود، با تمام شدن سخن امام (علیه السلام) همان سؤال را تکرار کرد.

حضرت‌ علی (علیه السلام) در پاسخ به او فرمودند:

علم بهتر است؛ زیرا مردم شخص پولدار و ثروتمند را بخیل می‌دانند، ولی از عالم و دانشمند به بزرگی و عظمت یاد می‌کنند.

با ورود ششمین نفر سرها به عقب برگشت، مردم با تعجب او را نگاه کردند. یکی از میان جمعیت گفت: حتماً این هم می‌خواهد بداند که علم بهتر است یا ثروت! کسانی که صدایش را شنیده بودند، پوزخندی زدند. مرد، آخر جمعیت کنار دوستانش نشست و با صدای بلندی شروع به سخن کرد:

ـ یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟

امام (علیه السلام) نگاهی به جمعیت کرد و گفت:

علم بهتر است؛ زیرا ممکن است مال را دزد ببرد، اما ترس و وحشتی از دستبرد به علم وجود ندارد.

مرد ساکت شد. همهمه‌ای در میان مردم افتاد؛ چه خبر است امروز! چرا همه یک سؤال را می‌پرسند؟ نگاه متعجب مردم گاهی به حضرت‌ علی (علیه السلام) و گاهی به تازه‌واردها دوخته می‌شد.

در همین هنگام هفتمین نفر که کمی پیش از تمام شدن سخنان حضرت ‌علی (علیه السلام) وارد مسجد شده بود و در میان جمعیت نشسته بود، پرسید:

ـ یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟

امام (علیه السلام) دستش را به علامت سکوت بالا برد و فرمودند:

علم بهتر است؛ زیرا مال به مرور زمان کهنه می‌شود، اما علم هرچه زمان بر آن بگذرد، پوسیده نخواهد شد.

مرد آرام از جا برخاست و کنار دوستانش نشست؛ آنگاه آهسته رو به دوستانش کرد و گفت: بیهوده نبود که پیامبر«صلی الله علیه و آله و سلّم» فرمود: من شهر علم هستم و علی هم درِ آن! هرچه از او بپرسیم، جوابی در آستین دارد، بهتر است تا بیش از این مضحکه مردم نشده‌ایم، به دیگران بگوییم، نیایند! مردی که کنار دستش نشسته بود، گفت: از کجا معلوم! شاید این چندتای باقیمانده را نتواند پاسخ دهد، آن‌وقت در میان مردم رسوا می‌شود و ما به مقصود خود می‌رسیم! مردی که آن طرف‌تر نشسته بود، گفت: اگر پاسخ دهد چه؟ حتماً آن‌وقت این ما هستیم که رسوای مردم شده‌ایم! مرد با همان آرامش قلبی گفت: دوستان چه شده است، به این زودی جا زدید! مگر قرارمان یادتان رفته؟ ما باید خلاف گفته‌های پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلّم» را به مردم ثابت کنیم.

در همین هنگام هشتمین نفر وارد شد و سؤال دوستانش را پرسید،

که امام (علیه السلام) در پاسخش فرمود:

علم بهتر است؛ برای اینکه مال و ثروت فقط تا هنگام مرگ با صاحبش می‌ماند، ولی علم، هم در این دنیا و هم پس از مرگ همراه انسان است.

سکوت، مجلس را فراگرفته بود، کسی چیزی نمی‌گفت. همه از پاسخ‌‌های امام (علیه السلام) شگفت‌زده شده بودند که

نهمین نفر وارد مسجد شد و در میان بهت و حیرت مردم پرسید:

ـ یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟

امام (علیه السلام) در حالی که تبسمی بر لب داشت، فرمود:

علم بهتر است؛ زیرا مال و ثروت انسان را سنگدل می‌کند، اما علم موجب نورانی شدن قلب انسان می‌شود.

نگاه‌های متعجب و سرگردان مردم به در دوخته شده بود، انگار که انتظار دهمین نفر را می‌کشیدند. در همین حال مردی که دست کودکی در دستش بود، وارد مسجد شد.

او در آخر مجلس نشست و مشتی خرما در دامن کودک ریخت و به روبه‌رو چشم دوخت. مردم که فکر نمی‌کردند دیگر کسی چیزی بپرسد، سرهایشان را برگرداندند، که در این هنگام مرد پرسید:

ـ یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟

نگاه‌های متعجب مردم به عقب برگشت. با شنیدن صدای علی (علیه السلام) مردم به خود آمدند:

علم بهتر است؛ زیرا ثروتمندان تکبر دارند، تا آنجا که گاه ادعای خدایی می‌کنند، اما صاحبان علم همواره فروتن و متواضعند

فریاد هیاهو و شادی و تحسین مردم مجلس را پر کرده بود. سؤال کنندگان، آرام و بی‌صدا از میان جمعیت برخاستند. هنگامی‌که آنان مسجد را ترک می‌کردند، صدای امام (علیه السلام) را شنیدند که می‌گفت:

اگر تمام مردم دنیا همین یک سؤال را از من می‌پرسیدند، به هر کدام پاسخ متفاوتی می‌دادم.

منبع: کشکول بحرانی، ج۱، ص۲۷٫ به نقل از امام علی‌بن‌ابی‌طالب، ص۱۴۲


  
نوشته شده توسط مجید  | لینک ثابت |

خانمهای ایران همه ملکه اند سه شنبه 1391/03/02 18:14

یه پسر انگلیسی به پسر ایرانی میگه:چرا خانوماتون با مردا دست نمیدن؟

    یعنی انقدر مرداتون شهوت پرستن؟

    پسرایرانیه میگه:چرا هر مردی نمیتونه دست ملکه شمارو لمس کنه؟

    پسر انگلیسی عصبانی میشه و میگه:ملکه فرد عادی نیست فقط با افراد خاص دست میده.

    پسر ایرانی میگه:خانوم های سرزمین من همه ملکه اند...

نوشته شده توسط مجید  | لینک ثابت |

حاج محمد اسماعیل دولابی، از اساتید بزرگ اخلاق و عرفان، حکایتی جالب و درس آموز درباره نزدیکی به خداوند متعال دارد که این روزها با عنوان "فرار به سوی خدا" در فضای اینترنت منتشر شده است. بر پایه این حکایت ایشان عنوان کرده اند:
می‌گویند پسری در خانه خیلی شلوغ‌کاری کرده بود. همه‌ی اوضاع را به هم ریخته بود.وقتی پدر وارد شد، مادر شکایت او را به پدرش کرد. پدر که خستگی و ناراحتی بیرون را هم داشت، شلاق را برداشت.
پسر دید امروز اوضاع خیلی بی‌ریخت است، همه‌ی درها هم بسته است، وقتی پدر شلاق را بالا برد، پسر دید کجا فرار کند؟ راه فراری ندارد! خودش را به سینه‌ی پدر چسباند. شلاق هم در دست پدر شل شد و افتاد.

شما هم هر وقت دیدید اوضاع بی‌ریخت است به سوی خدا فرار کنید. «وَ فِرُّوا إلی الله مِن الله»(۱)
هر کجا متوحش شدید راه فرار به سوی خداست.

گزارش از جهان 

نوشته شده توسط مجید  | لینک ثابت |

مشخصات يه پسر خوب پنجشنبه 1390/08/19 14:3
  • يک پسر خوب، امضاء گواهي نامه اش خشک نشده به رانندگي خانم ها، گير نمي دهد!
  • يه پسر خوب، کمتر با اين جمله مواجه مي شود "مشترک گرامي دسترسي شما به اين سايت مقدور نمي باشد"!
  • يه پسر خوب، بعد از تک زنگ، سراغ تلفن نميره!
  • يه پسر خوب، عکس الکسندروگراهام بل رو قاب نميکنه بزنه تو اتاقش!
  • یه پسر خوب، پشت چراغ قرمز با ديدن يه خانم، رديف چشماش مثه چراغ هاي فولکس نميزنه بيرون!
  • يه پسر خوب، روزي چند بار به سازندگان ياهو مسنجر لعنت مي فرسته!
  • يه پسر خوب، سر کلاس تا شعاع 3 متريِ هيچ خانمي نمي شينه!
  • يه پسر خوب، وقت برگشتن به خونه، ماشينش بوي ادکلن زنونه نميده!
  • يه پسر خوب، هيچ وقت پاي تلفن از اين کلمات استفاده نمي کنه:"ساعت چند" "کي مياي" "کجا" "دير نکني يا!
  • يه پسر خوب، وقتي مياد خونه، قرمزي رژ در هيچ نقطه از صورتش مشاهده نميشه!
  • يک پسر خوب، زماني که کسي مي خواهد از عرض خيابان عبور کند، تعداد دنده را از 1 به 4 ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نمي کند!
  • يک پسر خوب، زماني که يک دختر خانم راننده مي بيند، ذوق زده نشده و در صدد عقده اي بازي بر نمي آيد!
  • يک پسر خوب، که ژيان سوار مي شود، روي بنز همسايه با سوئيچ ماشين نقاشي نمي کشد!
  • يک پسر خوب، زماني که تصادف مي کند، همانند قبائل زامبي، وحشي بازي در نمي آورد!
  • يک پسر خوب، هر روز بعد از کلاس درس به نمايندگي از راهداري و شهرداري، خيابان هاي شهر را متر نمي کند!
  • يک پسر خوب، به محض ديدن يک دختر خانم متين با شلوار برمودا و مانتو تنگ کوتاه و شال باز، دهانش به سان آبشار و چشمانش همانند چشمان وزغ نمي شود!
  • يک پسر خوب، دکمه هاي پيراهنش را از يک متر زير ناف تا زير چانه، کاملا بسته و با سنجاق قفلي محکم مي کند!
  • يک پسر خوب، به محض ديدن دختر همسايه، رنگش لبوي شده و چشمش را به آسفالت مي دزود!
  • يک پسر خوب، روزي 10بار، هوس بردن نذري به دم در خانه همسايه ای که تصادفا دختر دم بخت دارند را نمي کند!
  • يک پسر خوب، 5 ساعت در حمام آهنگ جوادي يساري نخوانده و براي همسايگان آلودگي صوتي ايجاد نمي کند!
  • يک پسر خوب، با دوستاني که مشکوک به چت و لا ابالي گري هستند، معاشرت نمي کند!
  • يک پسر خوب، به جاي اينکه پول خود را در باشگاه بيليارد و گيم نت و غيره دور بريزد، بهتر است حساب آتيه جوانان باز کند و به فکر 1000 سالگي خود باشد!
  • يک پسر خوب، همواره به اسم خود افتخار مي کند و به هر کس که مي رسد نمي گويد که به جاي اصغر به او رامتين و نيما و ... بگويند!
  • يک پسر خوب، در اثر ديدن افراد غرب زده، جو گير نشده و لحاف کرسيه قرمز خال خال يشمي را به پيراهن تبديل نکرده و سر زانو خود را جر نمي دهد!
  • يک پسر خوب، سر سفره دست به چيزي نمي زند تا همه سير و پر از سر سفره بلند شوند و بعد شروع به غذا خوردن مي نمايد!
  • يک پسر خوب، تقاضاي وسايل نا مربوطي از قبيل موبايل را از خانواده ندارد!
  • يک پسر خوب، در صورتي که با نامزد خود بيرون رفت و کسي به خانم متلک گفت فورا با پليس 110 تماس حاصل مي کند!
  • يک پسر خوب، براي احياي حقوق خود از زور بازو استفاده نکرده و کلمات رکيک مانند خر و الاغ به کار نمي برد!
  • يک پسر خوب، از معاشرت با دوستان بسيار خودماني که عادت به بيان شوخي هاي نا مربوط، از قبيل: حراج لفظي عمه و همچين خواهر مادر هستند، امتنا مي کند!
  • يک پسر خوب، همانند خاله زنک ها، تلفن را قورت نداده و سالي به 12 ماه دهانش بوي تلفن نمي دهد!
  • يک پسر خوب، هر صدايي از قبيل: قار و قور شکم اهل خانه را با صداي تلفن اشتباه نگرفته و 1 متر به بالا نمي پرد!
  • يک پسر خوب، براي بيرون رفتن از خانه، 1 ساعت جلوي آئينه نايستاده و بزک نمي کند!
  • يک پسر خوب، تنها جوک هايي را بيان مي کند که مورد تائيد، وزارت 1) ارشاد اسلامي2) وزارت بهداشت3) وزارت مبارزه با تبعيضات استاني و ... باشد!
  • يک پسر خوب، در جشن هاي فاميلي، جو گير نشده و نمي رقصد تا آبروي کل خاندان را بر باد دهد!
  • يک پسر خوب، در مهماني هاي خانوادگي نوشدني هاي غير مجاز از قبيل ماءالشعير را تنها با رضايت نامه رسمي و کتبي پدر محترم استعمال مي کند!
  • يک پسر خوب، هر زمان که عشقش کشيد با زير شلواري کردي چين پيليسه دار و يا شرت مامان دوز و رکابي همانند قورباغه به وسط کوچه نمي پرد!
  • يک پسر خوب، تنها براي رضاي خدا و کاهش بار سنگين ترافيک و حمل و نقل درون شهري و برون شهري، هر کجا که دختر خانم يا خانمي را در رده سني 15 تا 25 سال ديد، سوار کرده و به مقصد مي رساند.! 
نوشته شده توسط مجید  | لینک ثابت |

معیار سنجش ارزش انسان دوشنبه 1390/08/09 14:37
(این کلام از جناب علامه نقل به مضمون است)
علامه محمد تقی جعفری (رحمه­الله­ علیه) می­فرمودند:عده­ ای از جامعه­ شناسان برتر دنیا در دانمارک جمع شده بودند تا پیرامون موضوع مهمی به بحث و تبادل نظر بپردازند. موضوع این بود: «ارزش واقعی انسان به چیست».برای سنجش ارزش خیلی از موجودات معیار خاصی داریم. مثلا معیار ارزش طلا به وزن و عیار آن است. معیار ارزش بنزین به مقدار و کیفیت آن است. معیار ارزش پول پشتوانه­ی آن است. اما معیار ارزش انسان­ها در چیست.هر کدام از جامعه شناس­ها صحبت­ هایی داشتند و معیارهای خاصی را ارائه دادند.بعد گفتند: وقتی نوبت به بنده رسید گفتم : اگر می­خواهید بدانید یک انسان چقدر ارزش دارد ببینید به چه چیزی علاقه دارد و به چه چیزی عشق می­ورزد.کسی که عشقش یک آپارتمان دو طبقه است در واقع ارزشش به مقدار همان آپارتمان است.کسی که عشقش ماشینش است ارزشش به همان میزان است.اما کسی که عشقش خدای متعال است ارزشش به اندازه­ ی خداست.علامه فرمودند: من این مطلب را گفتم و پایین آمدم. وقتی جامعه شناس­ها صحبت­های مرا شنیدند برای چند دقیقه روی پای خود ایستادند و کف زدند.وقتی تشویق آن­ها تمام شد من دوباره بلند شدم و گفتم: عزیزان! این کلام از من نبود. بلکه از شخصی به نام علی (علیه­السلام) است. آن حضرت در نهج البلاغه می­فرمایند: «قِیمَةُ کُلِّ امْرِئٍ مَا یُحْسِنُهُ» / «ارزش هر انسانی به اندازه­ی چیزی است که دوست می­دارد».وقتی این کلام را گفتم دوباره به نشانه­ ی احترام به وجود مقدس امیرالمؤمنین علی (علیه­السلام) از جا بلند شدند و چند بار نام آن حضرت را بر زبان جاری کردند . . .حضرت علامه در ادامه می­فرمودند: عشق حلال به این است که انسان (مثلا) عاشق 50 میلیون تومان پول باشد. حال اگر به انسان بگویند: «آی!!! پنجاه میلیونی!!!» . چقدر بدش می­آید؟ در واقع می­فهمد که این حرف توهین در حق اوست. حالا که تکلیف عشق حلال اما دنیوی معلوم شد ببینید اگر کسی عشق به گناه و معصیت داشته باشد چقدر پست و بی­ ارزش است! اینجاست که ارزش «ثار الله» معلوم می­ شود. ثار الله اضافه­ ی تشریفی است . خونی که در واقع آنقدر شرافت و ارزش پیدا کرده که فقط با معیارهای الهی قابل ارزش گذاری است و ارزش آن به اندازه­ ی خدای متعال است.
نوشته شده توسط مجید  | لینک ثابت |

تقدیم به پدران و پسران دوشنبه 1390/08/09 14:31
پدری دست بر شانه پسر گذاشت و از او پرسید:تو میتوانی مرا بزنی یا من تورا؟
پسر جواب داد:من میزنم
پدر ناباورانه دوباره سوال را تکرار کرد ولی باز همان جواب را شنید
با ناراحتی از کنار پسر رد شد بعد از چند قدم دوباره سوال را تکرار کرد شاید جوابی بهتر بشنود. ... ...
پسرم من میزنم یا تو؟
این بار پسر جواب داد شما میزنی؟
پدر گفت چرا دوبار اول این را نگفتی؟؟؟
پسر جواب داد تا وقتی دست شما روی شانه من بود عالم را حریف بودم ولی وقتی دست از شانه ام کشیدی قوتم را با خود بردی.
نوشته شده توسط مجید  | لینک ثابت |

روز پدر سه شنبه 1390/04/07 19:25

به مناسبت روز پدر مطلب زیر را تقدیم می‌کنم.
گویند، پدر و پسر را نزد حاکم بردند که چوب بزنند، اول، پدر را بر زمین انداخته و صد چوب زدند، آه نکرد، و دم نزد، بعد از آن پسرش را انداخته و چون یک چوب زدند، پدرش آغاز ناله و فریاد کرد،.

حاکم گفت: «تو صد چوب خوردی و دم نزدی، به یک چوب که پسرت خورد این ناله و فریاد چیست؟» گفت:« آن چوب‌ها که بر تن می‌آمد، تحمل می‌کردم، اکنون که بر جگرم می‌آید، تحمل ندارم».

یا علی(ع)

نوشته شده توسط مجید  | لینک ثابت |

مکـتـب لـــیبرالیــسم سه شنبه 1390/02/13 9:29

مکـتـب لـــیبرالیــسم

گردآورنده: مجيد موموخاني

چكيده:

لیبرالیسم به مجموعه روش‏ها، نگرش‏ها، سیاست‏ها و ایدئولوژی‏هایی گفته می‏شود که عمده‏ترین هدف آن، فراهم آوردن آزادی هر چه بیشتر برای فرد است. ليبراليسم در قرن‌هاى پانزدهم و شانزدهم در اروپاى غربى پديد آمد و در سده هفدهم و هجدهم، با مهاجرت اروپاييان، به امريكاى شمالى راه يافت. در نگرش ليبراليست‌ها، انسان محور و مدار همه ارزش‌هاست؛ باورهای مذهبی فرد، امری خصوصی تلقی می‌شود، نه دولتی. تقدم فرد بر جامعه یکی از مهمترین احکام لیبرالیسم است. خواست بشر، ارزش اصلى و بلكه منبع ارزش گذارى محسوب شده، و ارزش‌هاى دينى كه در عالم اعلى تعيين مى‌شوند تا سرحد اراده انسانى سقوط مى كنند. معيار تشخيص دهنده خوب و بد، خود انسان است.

 

کلید واژ‌گان:

لیبرال، لیبرالیسم، انسان، فرد، فردگرایی، عقل

 

مقدمه:

خلاء فكرى و فرهنگى اى كه گريبانگير طيف وسيعى از نسل جوان امروز ما است، بر كسى پوشيده نيست و نهادهاى فرهنگى، هنرى، و تبليغى كشور هم برای از بین بردن یا اینکه کم رنگ کردن این خلاء مورد خطاب هستند.

ليبراليسم، ليبرال‌ها، ليبرال مَنِشى، گرايش‌هاى ليبرالى و... واژه‌ها و تعابيرى هستند كه ظرف چند سال اخير همزمان با طرح گسترده موضوع تهاجم فرهنگى، زياد گفته و شنيده مى‌شود. اكنون اين باور وجود دارد كه بسيارى از تحركات فرهنگى و سياسى كنونى در كشور كه سرناسازگارى با جوهره دينى و انقلابى جمهورى اسلامى دارند و در پى تهى كردن نظام از روح الهى و آرمانى‌اش – آن‌گونه كه مى‌باشد-، ريشه در گرايش‌ها، باورها و وابستگى‌هاى فكرى و علمى معارضين به مكتب ليبراليسم دارد. عبارت ديگر، امروز يك جريان ليبراليستى، رو در روى آرمان‌ها، ارزش‌ها و اصول انقلاب اسلامى ايستاده و در جهت به زانو در آوردن عظيم‌ترين نهضت اسلامى و مردمى جهان معاصر، تلاش مى كند. اگر چه عده‌اى مى‌توانند رد پاى اين زيان را تا حدودى با تكيه بر تجربه‌هاى گوناگون دوران انقلاب در عرصه فرهنگى، اقتصادى، و سياسى كشور مشاهده كنند، اما شايد براى نسل جوان ما و حتى عده‌اى ديگر درك اين مسئله بدون شناخت ليبراليسم و اطلاع از خاستگاه و مبانى فكرى و فرهنگى و سياسى اين مرام و مكتب، ميسور نباشد.

واژه‌شناسي:

واژه لیبرالیسم (Liberalism) به معنای آزادی خواهی، از واژه انگلیسی لیبرتی (Liberty) به معنای آزادی گرفته شده است. واژه لیبرال (Liberal) یک واژه فرانسوی، به معنای فرد آزادی خواه یا هوادار آزادی است. و در لغت به معنای آزاد مرد، بلندنظر، راد، بخشنده، بی تعصب و روشن فکر نیز آمده است.

واژه ليبراليسم در اصل اسپانيايى است و از نام حزب سياسى گرفته شده است; يعنى ليبرال‌هايى كه در اوايل قرن نوزدهم از استقرار حكومت مشروط در اسپانيا مى كردند. اين واژه به تدريج در كشورهاى ديگر نيز متداول شد و براى ناميدن سياستها يا عقيده هاى طرفدار آزادى، به كار رفت.

تعریف :

از نظر اصطلاحی، لیبرالیسم در معنای وسیع و در تمامی عرصه‏ها و گونه‏های آن، فلسفه افزایش آزادی فردی در جامعه، تا حد مقدور و میسور می‏باشد. به عبارت دیگر، لیبرالیسم به مجموعه روش‏ها، نگرش‏ها، سیاست‏ها و ایدئولوژی‏هایی گفته می‏شود که عمده‏ترین هدف آن، فراهم آوردن آزادی هر چه بیشتر برای فرد است. بنیاد و شالوده این مکتب مبتنی بر فردگرایی است.

لیبرالیسم سیاسی: نظریه‌ای است که خواهان حفظ درجاتی از آزادی در برابر هر نهادی است که تهدید کننده آزادی بشر باشد.

لیبرالیسم اقتصادی: به معنای مقاومت در برابر تسلط دولت بر حیات اقتصادی در برابر هر نوع انحصار و مداخله دولت در تولید و توزیع ثروت است.

از لحاظ اندیشۀ اقتصادی، مراد از لیبرالیسم، مقاومت در برابر کنترل زندگی اقتصادی است، بخصوص در برابر محدودیت تجارت از طریق وضع عوارض واردات و در برابر همه ی شکل های انحصارگری، و ایستادگی در برابر مداخله ی غیرضروری و دست و پا گیر حکومت در امر تولید و توزیع ثروت. از حدود نیمه ی قرن نوزدهم که لیبرالیسم حتی با تنظیم قانون کار در کارخانه‌ها مخالفت کرد، ادعای افراطی لیبرالیسم اقتصادی فردی به ظهور رسید. از آن زمان تاکنون لیبرالیسم بسیاری از اقدامات کنترلی دولت را به خاطر نفع عمومی نظیر بهداشت و بیمۀ اجتماعی پذیرفته است و به اجرای آنها یاری رسانده است.

لیبرالیسم مذهبی : به معنای اعتقاد به حق هر کس در انتخاب راه پرستش خداوند یا بی ایمانی است.

لیبرالیسم از سویی به یک جریان سیاسی بورژوازی (سرمایه داری)  اطلاق می‌شد که در عصر مترقی بودن آن یعنی در زمانی که سرمایه‌داری صنعتی علیه اشرافیت فئودالی (مالکین یا به اصطلاح ایرانی خوانین) مبارزه می‌کرد و درصدد گرفتن قدرت بود، به وجود آمد و رشد کرد.

لیبرال‌ها در آن زمان بیانگر منافع و مدافع طبقه‌ای در حال رشد و بالنده بودند. آزادی از قید و بندهای اقتصادی و اجتماعی دوران فئودالیسم را طلب می‌کردند، می‌خواستند که قدرت مطلقه سلطنت، محدود شود، در مجلس عناصر لیبرال راه یابند و حق رأی آزاد و سایر حقوق سیاسی در محدوده خاص آن دوران و به مفهوم بورژوایی آن به رسمیت شناخته شود.

در قاموس مارکسیستی، مفهوم سیاسی لیبرالیسم به یک روش لاقیدانه و درویش مسلکانه در داخل حزب طبقه کارگر نسبت به دشمن طبقاتی اطلاق می‌شود. (تعریفی که متاسفانه در جامعه امروز ایران نیز از لیبرالیسم می‌شود)

در این مفهوم لیبرالیسم به معنای آشتی طلبی غیر اصولی به ضرر اساس اندیشه‌های «مارکسیسم – لنینیسم»، نرمش بجا در مقابل خطا و نادیده گرفتن نقض اصول به علل مشخصی به کار می‌رود. لیبرالیسم در این مفهوم از نمودهای فرصت‌طلبی و فردگرایی و بی بندوباری است .

به طور کل لیبرالسم مکتب فکری است که فردیت را مبنا قرار می‌دهد و اصل را بر فرد می گذارد و ایجاد یک فضای رقابتی برای رشد ابتکاری فرد و در نهایت به فراخور آن جامعه، اما سوسیالیسم ( مارکسیسم – لنینیسم نحله ای فکری از مکتب سوسیالیسم است ) برخلاف آن مبنا را بر جامعه می‌گذارد و سعی دارد با محور قرار دادن جامعه به رشد و تعالی زندگی فردی برسد.

تاریخچه :

ليبراليسم در قرن‌هاى پانزدهم و شانزدهم در اروپاى غربى پديد آمد و در سده هفدهم و هجدهم، با مهاجرت اروپاييان، به امريكاى شمالى راه يافت. به گفته هاب‌هاوس، جامعه شناس انگليسى، «ليبراليسم از آغاز پيدايش خود به عنصرى مؤثر و نافذ در ساختار زندگى جهان نو مبدل شد.»

ليبراليسم در قرن نوزدهم در اسپانيا و انگليس مطرح شد. در سال 1850 نخستين حزب سياسى با عنوان حزب ليبرال در انگليس پديد آمد. محققان درباره پيدايش ليبراليسم، چنين نگاشته اند: از نظر تاريخى، انديشه سياسى ليبراليسم، نخست در انديشه هاى مكتب اصالت فايده و به ويژه جرمى بنتهام، گرايشى دموكراتيك تر يافت. اين انديشه از نيمه قرن هجدهم تا نيمه قرن نوزدهم در انگلستان انديشه سياسى مسلط بود و متفكرانى چون ديويد هيوم، جيمز ميل و بنتهام نمايندگان آن بودند. ريشه هاى فكر ليبراليسم به قرن هفدهم و انديشه هاى جان لاك باز مى گردد. جان لاك آغازگر نوعى سنت فكرى بود كه در گذر زمان، تحولات و تغييرات اساسى و محتوايى يافت كه جلوه اى از بروز اين تغييرات در ارايه تفسيرهاى گوناگون از جامعه مدنى ظاهر شد؛ و در فلسفه غرب دو جريان برداشت از جامعه مدنى با هم تلفيق شده است: يكى سنتى كه از فلسفه ليبراليسم نشئت مى گيرد و ديگرى از بحث آدام اسميت: آزادى منهاى دخالت دولت. اين دو تبلور جامعه مدنى را تا تحولات اخير در بر مى‌گيرد كه خود اين تحولات دگرگوني‌هايى را در مفهوم جامعه مدنى پديد آورده است.

برخى از صاحب نظران معتقدند كه ليبراليسم از مؤلفه هاى جامعه مدنى است و از نظر تاريخى سرنوشتى چون جامعه مدنى دارد. پاره اى از انديشمندان، بنيانگذاران مكتب ليبراليسم مدرن را جان لاك و تامس هابز مى دانند. پروفسور سالوين شاپيرو، تبار ليبراليسم را به يونان باستان و قرون وسطا مى رساند و پيتر آربلاستر را چهره برجسته اين انديشه معرفى مى كند: «ليبراليسم به مثابه نگرشى به زندگى شكاك تجربى، معقول و آزاد، مدتها پيش از عصر جديد توسط شخصيتهاى استثنايى توضيح داده شده است. سقراط يكى از ليبرالهاى برجسته عهد باستان بود كه شايستگى عضويت در اين جرگه را دارد; زيرا در راه آزادى فكر به شهادت رسيد، سپس در قرون وسطا صداى ليبرال ديگرى به گوش رسيد كه صداى پيتر آبلار بود.»

سیر پیدایش و تحول لیبرالیسم را می‏توان به 4 مرحله تقسیم کرد:

1ـ مرحله آغازین: لیبرالیسم در این مرحله، به شکل یک جنبش ضد استبدادی بروز کرد و مبانی فکری آن به صورت پراکنده در آرای اندیشمندان عصر رنسانس طرح گردید و پس از آن بود که به شکل یک مکتب درآمد.

لیبرالیسم در ابتدای امر، دارای دو بعد فکری و اجتماعی بود:

الف) بعد فکری: در این دوره، بدون این که نامی از تکوین یک مکتب و ایدئولوژی باشد، آرای لیبرالی در اندیشه‏های افرادی مانند مارتین لوتر، کشیش آلمانی و از بانیان پروتستانیسم و جان کالوِن که نهضت اصلاح دین در غرب را رهبری می‏کردند، همچنین در آرای نیکولو ماکیاولی، روش‏شناسیِ تجربیِ فرانسیس بیکن و فرد گراییِ فلسفیِ رنه دکارت ظاهر شد. بنابراین در این مرحله، مبانی فلسفی، معرفت‏شناسی و اخلاقی لیبرالیسم به صورت غیر منسجم و پراکنده در آرای اندیشمندان عصر رنسانس مطرح گردید و سخنی از تدوین یک مکتب در آرای آن‏ها وجود نداشت.

ب) بعد اجتماعی: این جهت‏گیری خود شامل دو مرحله بود: اول، شورش در مقابل استبداد کلیسا، دوم شورش علیه استبداد دولت. لیبرالیسم در جهت سیاسی، شورشی بود بر ضد خودکامگی و استبداد حکّام سیاسی، که پس از فرو پاشی استبداد کلیسا، از طریق انقلابات به صورت دولت مطلقه پدید آمده بود. لیبرالیسم بر علیه نظام اشرافی و فئودالی قیام کرد که در این مرحله، بر اثر سیاست‏های دولت‏های جدید و آزاد شدن سرمایه، طبقه متوسطی رشد کرد و قدرت یافت که بورژوازی نام گرفت. این پدیده از مهمترین دستاوردهای لیبرالیسم به شمار می‏رفت.

شاپیرو در رابطه با این مرحله از لیبرالیسم می‏نویسد: «در این نظام جدید، همه انسان‏ها بدین معنا برابر و آزاد هستند که همگی از حقوق مدنی برابر برخوردارند. اما همه انسان‏ها از حقوق سیاسی برخوردار نبودند. شرط داشتن مال، برای رأی دادن، طبقه کارگر را از حق رأی محروم می‏ساخت و بدین طریق، بورژوازی را به طبقه حاکم تبدیل می‏کرد.»

2ـ مرحله لیبرالیسم کلاسیک: به دنبال پی‏ریزی و پیروزی لیبرالیسم سیاسی، لیبرالیسم اقتصادی نیز به عنوان کامل کننده آن تدوین و تکوین یافت و هر دو آزادی فرد را در حوزه حیات سیاسی و حوزه فعالیت‏های اقتصادی به ارمغان آورد. مجموعه این هر دو، لیبرالیسم نسل اولیه است که به آن، لیبرالیسم کلاسیک می‏گویند. لیبرال‏های کلاسیک به ملازمه و پیوستگی جدی میان اصول عقاید لیبرالیسم با اقتصاد آزاد و سرمایه‏داری آزاد (کاپیتالیسم) باور داشتند. در واقع سرمایه‏داری تعبیر دیگری است از لیبرالیسم در بُعد اقتصادی آن. در حوزه سیاسی، نظریه کلاسیک از افکار جان لاک، ارتزاق می‏کرد و در بعد اقتصادی، از آدام اسمیت، اقتصاددان انگلیسی.

3ـ لیبرالیسم مدرن یا لیبرال دموکراسی: چنان چه اشاره گردید، غرض لیبرالیسم کلاسیک، آزادی فرد در حوزه حیات سیاسی و اقتصادی افراد بود، اما عملاً لیبرالیسم کلاسیک، نتوانست چنین خواسته‏ای را به اجرا درآورد، بلکه اقلیت سرمایه‏دار را در برابر اکثریت مردمِ فقیر قرار داد و شکاف طبقاتی شدیدی در جوامع غربی پدید آورد.

به دنبال این پیامدها، برخی از دانشمندان لیبرال، در لیبرالیسم افراطیِ اولیه تجدید نظر کردند. آنان اعلام کردند که هدف لیبرالیسم، یک جامعه آزاد بود، اما بازار آزاد اقتصادی و سودجویی‏های سیری‏ناپذیر، نه تنها بی‏عدالتی و تبعیض سیاسی، اجتماعی و اقتصادی را به دنبال داشته، بلکه آزادی‏های فردی توده‏های عظیم مردم را نقض نموده و از بین برده و قدرت انتخاب را از آنان سلب کرده است.

یعنی در اینجا دیگر دولت نیست که آزادی را نقض کرده، بلکه این خود لیبرالیسم کلاسیک می‏باشد که چنین نتیجه‏ای داده است. این نسل از لیبرال‏ها که به لیبرال دموکرات موسوم هستند، با توجه به شرایط ناشی از لیبرالیسم کلاسیک، اعلام کردند که دولت می‏باید برای تضمین آزاد زندگی کردن در یک سطح مناسب، در اقتصاد و جامعه دخالت نماید... همچنین این لیبرال‏ها، به نوعی، به اقتصاد مختلط روی آوردند و بر نقش مالیات برای تأمین خدمات و رفاه اجتماعی تأکید کردند.

بدین ترتیب می‏توان گفت که لیبرالیسم مدرن، از نظر سیاسی، بر دموکراسی و از نظر اقتصادی، بر دخالت دولت بر اقتصاد، تأکید دارد و در واقع می‏خواهد آزادی و برابری را با هم سازش دهد.

4ـ نئو لیبرالیسم: در اواخر قرن بیستم، با افول دولت‏های رفاهی و گرایش به سیاست‏های لیبرالیسم اقتصادی، ناسازگاری‏های لیبرالیسم با دموکراسی آشکارتر شد. بر این اساس، موج تازه‏ای از اندیشه‏های لیبرالی تحت عنوان نئولیبرالیسم به وجود آمد. در واقع، این گروه به نوعی دوباره به اصول لیبرالیسم کلاسیک یا اولیه بازگشتند. نئولیبرال‏ها معتقدند که اصول لیبرالیسم از سرمایه داری انفکاک نمی‏پذیرد و اقتصاد بازار آزاد لازمه آزادی است. در این نگاه، دخالتِ دولت در اقتصاد و عدالت توزیعی، مغایر با اصول لیبرالیسم شمرده می‏شود. لیبرالیسم در این مورد، عمدتاً محدود به مفهوم اقتصادی است. از چهره‏های معروف این گرایش، «فرید ریش فون هایک»، فیلسوف اتریشی و «رابرت نوزیک» اقتصاددان آمریکایی هستند.

دسته‌بندی لیبرالیسم

لیبرالیسم فردگرا: در قرن نوزدهم تاثیر اندیشۀ فایده‌گرایی اهمیت خاصی به مفهوم فرد بخشید، زیرا می شد هر فرد را تنها مرکز تجربه دانست و امیال و نیازهای او را تنها آزمون سودمندی و خوشبختی تلقی کرد. بنابراین لیبرالیسم به صورت عقیده ای در آمد مبنی بر اهمیت فرد در مقابل وجود جمعی خواه دولت باشد و خواه تودۀ مردم.

لیبرالیسم جمع‌گرا: تصور جرمی بنتام از «بیش ترین سعادت برای بیشترین تعداد»، که اندیشمندان دیگر آن را تکامل دادند، باعث رشد مکتب جمع‌گرایی لیبرال شد.

وجود شناسی لیبرالیسم:

انسان:

در نگرش ليبراليستها، انسان محور و مدار همه ارزش‌هاست؛ آزاد به دنيا مى آيد و بايد از هر قيدى جز آنچه خود براى خويش تعيين مى كند، آزاد باشد. استاد مصباح يزدى درباره انسان مدارى در نظر ليبرالها مى نويسد: «انسان در انديشه ليبرالها چيزى نيست جز مجموعه اى از غرايز و اميال مادى و حيوانى. اين انسان است كه ارزشها را مى آفريند، قوانين را وضع مى كند و سرنوشت خود را تعيين مى كند. اخلاق و دين و ساير امور بايد خود را با انسان هماهنگ كنند.»

انسان، آزاد، مسقل است و باید از قیود خودسرانه رها ساخت و به آنان اختیار داد تا عقاید خود را درباره هر چیزی آزادانه در نوشتار، گفتار و تدریس بیان کنند.

روسو، فیلسوف فرانسوی می گوید: (طینب آدمی ذاتاً نیک است، نه محروم یا منحط.) این موسسات فاسد اجتماعی، سیاسی و تربیتی هستند که انسان را شر و فاسد  می کنند.

خدا:

باورهای مذهبی فرد امری خصوصی تلقی می شود، نه دولتی.

آزادى ليبرالى مبتنى بر فردگرايى، از ويژگيهاى انديشه ليبراليستى است. در اين انديشه، فردگرايى بدان معناست كه هر فرد مى تواند به تنهايى و بدون وساطت با خدا سخن بگويد; هر كس مسئول سرنوشت اخروى خويش است و مى تواند زندگى دنيوى خويش را آزادانه سامان دهد. آزادى ليبرالى، بر اين نكته تأكيد مي‌ورزد كه انسان خير مطلق ندارد; هر فرد بايد خير و سود خويش را تشخيص دهد و عمل كند; دولت حق دخالت در اين عرصه ها را ندارد و مصالح اجتماعى نمى تواند محدود كننده آزاديهاى فردى باشد.

شهيد بهشتى در نقد فردگرايى ليبراليستى مى گويد: «در فردگرايى اومانيستى ليبراليسم، انسانها از مبدأ هستى جدا شده و خود جايگزين خداوند مى شوند؛ ارتباط فرد با وحى قطع گرديده، در راه رشد و حركت انسانها مانع ايجاد خواهد شد. آزادى فردى مورد تأكيد ليبراليسم، قدرت بينش او را نسبت به موانع و سدهايى كه طاغوت براى آنها ايجاد مى‌كنند، از بين مى برد و او صرفاً بر اساس هواهاى نفسانى عمل مى كند كه سقوط او را نتيجه خواهد داد.»

پايه و اساس ليبراليسم فرهنگى را اومانيسم و فرد گرايى تشكل مى دهد. اومانيسم اصالت انسان يا انسان مدارى عبارت است از اعتقاد داشتن به اينكه در همه امور، انسان به تنهايى حاكم بر خويش است ، و سعادت خود را به وسيله عقل و دانش خويش كسب مى كند و هيچ نيازى به يك منبع مافوق بشرى چون خدا و وحى و انبيا ندارد.

جامعه:

هر کسی که با تشکیل حکومت موافقت می کند، پذیرای (تعهدی در قبال سایر اعضای آن جامعه می شود که به حکومت اکثریت گردن نهد.)

روابط انسان (هیچ کس نباید به زندگی، سلامت، آزادی و دارایی دیگری آسیب رساند.)

تقدم فرد بر جامعه یکی از مهمترین احکام لیبرالیسم است.

انقلاب فرانسه که تاکید داشت بر اینکه (همه انسانها آزاد زاده شده و آزاد باقی خواهند ماند.) خود را نسبت به آرمان برابری انسانها متعهد قلمداد می کرد.

در تصور لاک و جفرسون از لیبرالیسیم، فرد بر جامعه اولویت دارد و در هر نظام اجتماعی – اقتصادی‌ای که زندگی کند از حقوق آن جامعه برخوردار است. در بهترین جامعه سیاسی، فعالیت‌های فرد باید تا آنجا که ممکن است خصوصی و از مقررات و مداخله دولت آزاد باشد.

در ليبراليسم، فرد بر جامعه مقدم است و مصالح اجتماعى نمى تواند محدود كننده آزادي‌هاى فردى باشد. فورستر، ليبرال معروف، در ارتباط با حق تقدم فرد بر جامعه مى گويد: «من به مردم اعتقاد ندارم ، به فرد اعتقاد دارم. فرد موهبتى است الهى، و من به هر ديدگاهى كه او را تحقير كند، بى اعتمادم.»

معرفت شناسی ليبراليسم :

ابزار شناخت: عقل و ادراک حسی است.

منبع شناخت: تجربه، مشاركت، گفتگو و بحث آزاد بين افراد و صاحبان انديشه‌هاي گوناگون.

جان لاک بنیانگذار لیبرالیسم میگوید: کلیه معرفت انسان از ادراکات حسی سرچشمه می گیرد. به هنگام تولد، ذهن، لوح نانوشته، یا کاغذ سفیدی است که داده های تجربی بر روی آن ثبت می گردند. این ایده ها یا ساده‌اند یا مرکب. در صورتی که مرکب باشند، نسبی و اضافی اند و محصول فعالیت قوای ذهنی ما هستند که ما را قادر می سازند تا ایده ها را مقایسه، و تجربه کرده، به خاطر بسپاریم.

نظریه لاک، تجربه گرایی او بر کاربرد روش علمی تأکید می نهاد. انکار وجود ایده های فطری از جانب او و تصور او از ذهن به مثابه لوحی نانوشته، اشاره دارد به اینکه شخصیت انسان از راه تجربه شکل میگیرد. اما با وجودی که ذهن از ایده های فطری خالی است، افراد مختلف استعدادهای بالقوه متفاوتی دارند.

ليبراليسم با نفى اعتقاد به منبع مافوق بشرى مثل وحى و معارف دينى تنها عقل و علم خود انسان را براى كشف حقيقت و راه درست ؛ حاكم و تصميم گيرنده مى داند و در همين جهت ليبرالها از گفتگو و بحث آزاد بين افراد و صاحبان انديشه هاى گوناگون به عنوان اصلى ترين راه كشف حقيقت نام مى برند. جان استوارت ميل پيرامون راه كشف حقيقت مى گويد: «حقيقت فقط از راه شناخت بين ديدگاه هاى مختلف كشف مى گردد.» شهيد بهشتى در اين باره مى گويد: «ليبراليسم تنها منبع شناخت را در انسان انگارى خود اومانيسم ، عقل می‌داند و براى اصالت وحى به عنوان منشاء مستقل معرفت و آگاهى ، جايگاهى ندارد، از اين جهت ، از نظر ما و همه معتقدان به خداوند و وحى الهى ، اين تفكر مردود است . نفى حقيقت ماورايى و معارف وحيانى از سوى اومانيسها و ليبرالها، در غرب نيز با مخالفتهايى روبرو شد.» جان هنرى نيومن يكى از دانشمندان كاتوليك در انتقاد از رويكرد و مواجهه ليبراليسم با حقيقت مى گويد: «از نظر من ، ليبراليسم آزادى دروغين انديشه است ، يا انديشيدن درباره مسائلى است كه به دليل ساختمان ذهن بشر، انديشه راه به جايى نمى برد و لذا موردى ندارد. از ميان اين مسائل اصول اوليه مطرح مى باشند كه مقدسترين و مهمترين آنها حقايق الهامى است . ليبراليسم در اين گمراهى است كه آموزه هاى الهامى را در زير سيطره داورى انسان قرار مى دهد، آموزه هايى كه ماهيتا فراسوى انسان و مستقل از اويند.»

ارزش شناسی ليبراليسم :

ارزش: براساس ‍ اومانيسم، اراده و خواست بشر، ارزش اصلى و بلكه منبع ارزش گذارى محسوب شده، و ارزش‌هاى دينى كه در عالم اعلى تعيين مى‌شوند تا سرحد اراده انسانى سقوط مى كنند.

بنابر گفته هيوم عقل ، برده شهوات و خواهش هاى بشر است.

فرد گرايى ، در اومانيسم و انسان مدارى - كه هسته اصلى فرهنگ ليبرالى را تشكيل مى دهد - ريشه دارد. در اين تفكر، فرد انسانى در عمل به خواسته ها و اميال خود، به حدى آزاد است كه قوانين اخلاقى نيز، ملزوم به سازگارى با اميال و اعمال او خواهند بود. فرد و آزادى عمل فرد، كه برخاسته از تمنيات و هوس هاى نامحدود اوست ، بر همه چيز اولويت دارد. آنچه فرد، خوب میداند و مى خواهد، مشروع است و او در عمل بدان آزاد است.

اخلاق: از آنجا كه در ليبراليسم هيچ قانون كلى اخلاقى وجود ندارد، لذا معيار تشخيص دهنده خوب و بد، خود انسان است. بنابراين، اميال ظاهرى افراد همان اميال اقعى آنها است و بايد مورد احترام قرار گيرد؛ يعنى ليبراليسم اخلاقى، اعتقاد به يك آيين تساهل‏گرا، انعطاف‏پذير و اباحى مسلك در آموزه‏هاى اخلاقى است.

تربیت در ليبراليسم (آموزش و پرورش) :

ليبرال‌ها، انسان‌ها را داراي قابليت پژوهش عقلاني و علمي مي‌دانند و معتقدند كه جوامع به شرط آنكه به مرحله رشد لازم رسيده باشد مي‌توانند نهادهاي منتخب تأسيس كنند و بر پا دارند.

ليبرال‌ها مي‌گويند ترقي انسان ممكن و مطلوب است.

آموزش و پرورش در تأمين مهارت‌ها و دانش كه به صلاحيت‌هاي سياسي و مدني، مسؤوليت اجتماعي و رشد اقتصادي كمك كنند نقش برجسته‌اي ايفاء مي‌كند.

آموزش و پرورش مبناي شناختي لازم را براي تصميم‌گيري عاقلانه فراهم مي‌سازد.

در آموزش و پرورش، نگرش لیبرال‌ها بین بی تفاوتی بی آزار نسبت به همه مذاهب و ضدیت با سیطره مذهبی کلیسا در نوسان بود. لیبرال‌ها در تلاشی که برای نفی نفوذ کلیسا در مدارس اعمال کردند، کوشیدند تا همرنگی مذهبی را چه برای ورود به شغل معلمی و چه پذیرش در موسسات آموزشی از میان بردارند. علاوه بر این، سعی کردند تا تعالیم مذهبی را از برنامه مدارس حذف کنند.

واضح است که گرایش لیبرالیسم متوجه پیشرفت آزادی و توسعه فردی بود. در تعلیم و تربیت، لیبرال‌ها که توجهشان معطوف فرد و پیشرفت او بود، نیازهای فردی را قربانی نیازهای گروهی یا اجتماعی نمی کردند. برخی از لیبرالها مانند هربرت اسپنسر تعلیم و تربیت را به مثابه عاملی برای آماده ساختن افراد برای دنیای رقابت تلقی می‌کردند، دیگران، همچون جان دیوئی، بر همکاری و مشارکت گروهی تکیه می‌کرند. فصل مشترک لیبرالها آموزش و پرورش را تأکید آنان بر افراد، نیازها و رشدشان تشکیل می داد.

 

نتیجه گیری:

ليبراليسم يك نظام عقيدتي است كه از قرون شانزدهم و هفدهم ميلادي در تفكر نهادهاي غربي اثر بارزي داشته است و تمام برنامه‌ها و سياستگذاري آنان در همه ابعاد از جمله سياسي، اقتصادي، اجتماعي و ... بر پايه آن تعريف مي‌شود و تأكيد بر فرديت و مالكيت خصوصي دارند، همه چيز بايد حول محور انسان جمع گردد.

در ليبراليسم مذهب و دين امري است فردي نه دولتي و هر شخص مي‌تواند خود دين داشته باشد اما نمي‌تواند آن را به جامعه تعميم دهد.

در معرفت شناسي از ابزار عقل و تجربه براي شناخت و در ارزش‌شناسي به خواسته‌هاي نفساني انسان توجه مي‌شود.

در ليبراليسم خوب بد را با توجه به خواسته‌هاي انسان تعيين مي‌كنند و فرد بر جامعه مقدم است.

 

 

منابع:

1.      کتاب مکاتب فلسفی و آراء تربیتی/ جرالد ال. گوتک/ ترجمه دکتر محمد جعفر پاک سرشت

2.      کتاب لیبرالیسم/ فاطمه رجبی / انتشارات کتاب صبح

3.      سایت ویکی پدیا www.wikipedia.org

4.       مقاله دیگاه سیاسی مکت لیبرالیسم/مولف: محمد فودازی/ دانشگاه علامه طباطبائی

۵.       مقاله ليبراليسم/ نوشته عبدالواحد بامرى/مورخ 30/11/1387/ www.mazaheb.ir

نوشته شده توسط مجید  | لینک ثابت |

نقلي كه سينه به سينه از گذشته تا حال رسيده و گفته شده اين است كه:

مردماني كه در  سال 61 هجري قمري در روستاي يكله مي‌زيستن براي لبيك به نداي «هل من ناصرٍ ينصروني» امام زمان خود يعني امام حسين «عليه السلام»، براي ياري آن حضرت شتافتند.

ولي آيا به كربلا رسيدند؟

نرسيدند؟

به چه عاقبتي دچار شدند؟ معلوم نيست.

آنچه معلوم است، اين است كه مي‌گويند و اكثر مردم آن منطقه (بخش شراء) نيز از كوچك و بزرگ به اين شهادت مي‌دهند كه از گذشته‌گان خود اين مطلب را شنيدند، كه جمعي از اهالي روستاي يكله در سال 61 هـ ق براي ياري فرزند رسول خدا «صلي الله عليه و آله و سلّم» به سمت آن حضرت حركت كرده‌اند.

شايد در نظر بعضي‌ از خوانندگان عزيز اين فكر بگذرد  كه با توجه به كدام سند تاريخي؟

بله شما عزيزان درست مي‌فرماييد، هيچ سند تاريخي براي اثبات اين امر در دست نیست، ولي همانطور كه عرض شد، در بخش شراء، اکثر مردم اين مطلب را شهادت مي‌دهند و اين شهادت مردم منطقه براي كل تاریخ روستاي يكله و منطقه آبرويست كه انشاء الله بتوان از اين افتخار بزرگ كه گذشتگان در امتحان الهی زمان خود که با موفقیت آن را گذراندند و برای ما به ارث گذاشته اند با اعمال نيك و پسنديده، صيانت و حفاظت نمود. انشاء الله 

نوشته شده توسط مجید  | لینک ثابت |

نسخه آزمایشی

مراسم عروسي در زمان‌هاي قديم در روستاي يكله

در آن زمان كسي اگر مي‌خواست ازدواج كند به اين صورت بود:

پدر داماد يا بزرگ طايفه و كسي كه داراي احترام و عزت بوده و حرفش خريدار داشته است يك دختر را آن هم با شناخت از خانواده، طايفه و پدر و مادر دختر نه اينكه خود دختر، خواستگاري مي‌نمود، و داماد هم اغلب تا روز عروسي و شب حجله، همسر خود را نمي‌ديد (عروس هم متعاقباً چنين بود) و هنگامي كه موافقت دو خانوداده يا دو طايفه حاصل مي‌شد، بر سر شيربهاء (باشلوق)، مهريه (كبين) و پول آشپزخانه بحث مي‌شد و  بالاخره يك مبلغ واحد كه اغلب معين بود مي‌رسيدند.

نحوه پرداخت شيربهاء به خانواده عروس:  

از هر دو طايفه عده‌اي (از ريش‌سفيدان  و فاميل‌هاي درجه يك) دعوت مي‌شد و به اتفاق در خانه پدر عروس جمع مي‌شدند، بزرگ طايفه داماد، سر صحبت را باز مي‌كرد و پول را تحويل مي‌داد، در عوض بزرگ طايفه عروس هم يك مبلغي را به عنوان (ته كيسه) به خانواده داماد برمي‌گرداند. خانواده عروس با اين مبلغ مي‌بايد جهيزيه براي عروس تهيه مي‌كردند. (يعني فقط زحمت تهيه جهيزيه گردن خانواده عروس بود.)

مرحله بعد، خريد لباس و طلا بود:

براي اين كار، هر دو خانواده به اتفاق عده‌اي از بستگان صاحب‌نظر در خريدها (اغلب خواهر و عروس خانواده و برادر به اتفاق مادر و پدر) به بازار مي‌رفتند و سعي مي‌كردند يك روز هر دو خانواده براي طرف مقابل لباس و تعزينات خريداري كنند؛ (لازم به ذكر است كه زمان‌هاي گذشته كه امكان رفتن به شهر، خيلي سخت و دشوار بود توسط سكه‌ها مرسوم زمان، يا اينكه سنگ‌هاي گران‌قيمت مانند: (فيروزه، زمرد، ياقوت و ...) براي عروس گردن‌بند و تعزينات آماده مي‌كردند و براي داماد وسايل تعزيناتي خريداري نمي‌شد).

بعد از اينكه خريدهاي هر دو طرف تمام مي‌شد نوبت به جهيزيه برون مي‌رسيد:

جهيزيه برون اغلب دو يا سه روز مانده به روز عروسي انجام مي‌شد، يعني اينكه از هر دو خانواده عده‌اي از فاميل‌، همسايه، آشنا و ... دعوت مي‌شدند و پدر عروس با توجه به پول شيربهائي كه از خانواده داماد گرفته بود، وسايل جهيزيه را به صورت ليست (سياهي) به خانواده داماد تحويل مي‌دهد. و با ساز و آهنگ و شادي و سلام و صلوات جهيزيه را به خانه داماد مي‌آوردند و مادر عروس به كساني كه در جهيزيه‌برون كمك مي‌كردند يك خلعتي را هديه مي‌داد.

وسايل شادي و سرگرمي ميهمان:

از دلقك‌هايي براي خندان و سرگرم كردن ميهمانان استفاده مي‌شد و نام اين مراسم را (كوسا چاقاردماخ) مي‌ناميدند، كساني براي نقل داستان‌ها به همراه وسيله‌اي به نام (چوگُل) كه آنها را (عاشق) بودند و براي رقص و پاي‌كوبي، وسايلي به نام(ساز، دوگول و دايره) به كار مي‌بردند. در زمان‌هاي خيلي گذشته كه اين امكانات فراوان نبوده يا اينكه امكان استفاده از آن وجود نداشته است، جوانان كارهايي از قبيل: كشتي، چوب‌بازي، تيراندازي، سواركاري و ... انجام مي‌دادند.

نحوه تهيه غذاي:

اغلب در زمان‌هاي قديم يكي از غذاهاي پرطرف‌دار و مرسوم آبگوشت با گوشت گوسفند تازه قرباني كرده بوده است، كه به اين صورت انجام مي‌گرفت: از يك آشپز ماهر دعوت مي‌شد، ايشان نيز چندين دستيار انتخاب مي‌كرد و يك فضاي آزاد را براي چيدن اجاق و ديگ‌هاي خود با اين خصوصيات كه از محل اقامت ميهمان و ساز، پاي‌كوبي و رقاصي فاصله داشته و دستگير نباشد را هموار مي‌نمود، بعداً با توجه به تعداد ميهمانان دعوت شده، ديگ و اجاق درست مي‌شد.

زمان عروسي:

عروسي به صورت رسمي در سه روز (حنابندون، عروسي، پاتختي (دوواخ)) انجام مي‌گرفت. اما فاميل‌ها، همسايگان، آشناها و دوستان داماد و عروس از يكي يا دو هفته مانده به روز عروسي در خانه عروس و داماد رقص و پاي‌كوبي و شادي مي‌كردند.

روز حنابندون:

يك روز قبل از عروسي اينگونه بوده كه ميهمانان دور و نزديك ناهار را صرف مي‌كردند و خود را براي غروب و شب عروسي كه رسماً مراسم شادي و پايكوبي آغاز مي‌شد آماده مي‌كردند و عصر آن روز مراسم به صورت وسايل شادي و سرگرمي (وسايلي كه ذكر شده است) انجام مي‌گرفت. و عصر اين دو خانواده براي عروس و داماد هر كدام جداگانه لباس مي‌آوردند و مي‌پوشانيدن با مراسم خاص خود كه اينگونه بوده است: معمولاً عموي داماد لباس‌هاي خريداري شده از طرف عروس را نشان ميهمان مي‌داد و آنان نيز تشكر كرده و مبارك باد مي‌گفتند و به تن دامادم مي‌پوشانيد، متعاقباً خانواده داماد نيز لباس عروس را مي‌بردند و يكي از خاله‌ها و يا عمه‌هاي عروس لباس را به تن عروس مي‌پوشانيد و ميهمان تشكر كرده و مبارك باد مي‌گفتند.

شب نيز حنا از طرف دو خانواده به خانه يكديگر برده مي‌شد و مانند مراسم بالا دست و پاي داماد و عروس را حنا مي‌گذاشتند و براي ميهمان نيز تعارف مي‌كردند و هر كس مي‌خواست انجام مي‌داد.

حمام رفتن داماد در روز عروسي:

داماد صبح توسط دوستان صميمي خود، ازجمله دو تن از آنها كه به عنوان ساق‌دوش و سول‌دوش معرفي ‌شده‌ بودند به حمام برده مي‌شد، و هنگام خارج شدن از حمام، اين مسير حمام تا خانه داماد به صورت مراسم خاص انجام مي‌گرفت،

اين مراسم اين چنين بود: داماد يك كلاه شاپوري بر سر مي‌گذاشت و ساق‌دوش و سول‌دوش هم در دو طرف ايشان حركت مي‌كردند و عده‌اي نيز به صورت رقص و پايكوبي جلوي داماد مي‌رفتند و تعدادي از دختران جوان از اقوام داماد، جلوي او آينه‌اي را مي‌گرفتند و مي‌چرخاندند، ميهمانان نيز يك به يك جلو ‌آمده و داماد و ساق‌دوش و سول‌دوش او مي‌بوسيدند و هديه‌ كوچكي را به او و ساق‌دوش و سول‌دوش مي‌دادند (اكثر مبلغي پول بود.)

نحوه خارج شدن عروس از خانه پدر:

مراسم آمدن عروس به خانه داماد:

نار زدن داماد:

سلام دادن عروس:

كمك مالي مردم به دو خانواده عروس و داماد:

يكي از رسم‌هاي حسنه و خيلي خوب مردم كه قدمت طولاني هم دارد، نحوه ياري رساندن به دو خانواده  بوده است: اين رسم در زمان‌هاي قديم (حدوداً تا 40 سال پيش) به صورت كالا بوده يعني اينكه هر كس با توجه به وضعيت مالي خود كمكي را انجام مي‌داده است، از قبيل: (گوسفند، روغن، گندم، آرد، قند و ...) كه به مرور زمان تبديل به پول نقد شد (به زبان آميانه امروزي خشكه) كه امروزها به نام پول‌اندآزون (طويانه) معروف است.

روز پاتختي:

فردا روز عروسي، ميهمانان به صرف ناهار به خانه داماد مي‌روند، اكثر اين ميهمانان طايفه عروس هستند كه در اين چند روز عروسي به دليل اينكه در طايفه خودشان عروسي بوده است شركت نداشتند براي مبارك باد و ديگر مراسم مرسوم به خانه دادماد مي‌آيند كه اين را پاتختي مي‌گويند.

مراسم عروسي با مراحلي كه بالا گفته شد به پايان مي‌رسد.

قابل توجه اينكه، استحكام، محبت، عاطفه و ... موارد كه براي يك زندگي مشترك وجود دارد در خانواده‌هايي كه به صورت بالا تشكيل مي‌شد وجود داشت، به دليل اينكه ....

نوشته شده توسط مجید  | لینک ثابت |

شهر قهاوند شنبه 1389/07/24 20:8

 

قهاوند

اطلاعات کلی

نام رسمی:

قهاوند

کشور:

ایران

استان:

همدان

شهرستان:

همدان

بخش:

شرا

مردم

جمعیت:

۲٬۷۵۷

زبان‌های گفتاری:

فارسی[۱]

جغرافیای طبیعی

ارتفاع از سطح دریا:

۱۶۱۰

قَهاوَند شهری است در استان همدان ایران. قهاوند مرکز بخش شرا شهرستان همدان است. جمعیت شهر قهاوند ۲٬۷۵۷ نفر است. (سرشماری ۱۳۷۵ خ.).[۲] از روستاهای بزرگ بخش قهاوند می‌توان به روستای كوزره اشاره كرد.

نوشته شده توسط مجید  | لینک ثابت |

روستای یکله جدید شنبه 1389/07/24 20:4

یکله یکی از روستاهای شهرستان قهاوند واقع در استان همدان ایران است.

عرض جغرافیایی آن ۳۴ درجه و ۵۲ دقیقه شمالی و طول جغرافیایی آن ۴۹ درجه شمالی است. ارتفاع آن از سطح دریا ۱۶۰۲ متر است. فاصله آن از همدان حدود ۴۵ کیلومتر و از قهاوند ۱ کیلومتر است. جمعیت آن حدود ۱۵۰۰ نفر است. شغل اکثریت مردم آن کشاورزی و یا رانندگی کامیون سنگین است.

 منابع

·         لغتنامه دهخدا

نوشته شده توسط مجید  | لینک ثابت |

روستاي يكله در گذشته شنبه 1389/07/24 20:3

يكله . [ ی ِ ل ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان شراء بخش رزن شهرستان همدان ، واقع در 46000گزی جنوب قصبه ٔ رزن ، کنار راه فرعی کوریجان به شراء، با 417 تن سکنه . آب آن از قنات و راه آن مالرو است و در تابستان اتومبیل می توان برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج5.)

منبع : لغتنامه دهخدا

نوشته شده توسط مجید  | لینک ثابت |

عکس هایی از یکله دوشنبه 1389/07/19 20:13
 

نوشته شده توسط مجید  | لینک ثابت |

طايفه حيدري (موموخاني) شنبه 1389/07/17 11:54

طايفه حيدري (موموخاني) يكي از طايفه‌هاي بزرگ‌ و معروف روستاي يكله از بخش قهاوند (شراء) شهرستان همدان مي‌باشد كه هميشه در تحولات آن منطقه تأثيرگذار بوده و جزء طايفه‌هاي معروف و شناخته شده  از همه حيث (سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و ...) مي‌باشد.

از حیث سیاسی: (محمد حیدری، فرزند صفر، معروف به محمد بیگ، کدخدای دولت در زمان رضا شاه پهلوی بودن) و (غلامرضا موموخانی، فرزند محمد، معروف به رضا، کدخدای دولت در زمان محمدرضا شاه پهلوی بودن) و (کریم موموخانی، فرزند حسن، معروف به حاج کریم خان، کدخدای دولت در زمان محمدرضا شاه پهلوی بودند.) و ...

از حیث اقتصادی: چند نفر از اهل طایفه دارای گاوداری، چاه عمیق ششدانگ و اکثر اهالی طایفه دارای کامیون سنگین و ....

از حیث اجتماعی: در همه اجتماعات حضور داشته و صاحب نظر میباشند. 

در حال حاضر بزرگ طايفه شخصي به نام حاج كريم خان موموخاني مي‌باشند.

نوشته شده توسط مجید  | لینک ثابت |

شهرت اجدادی شنبه 1389/07/17 11:48

فرزندان موموخان در زمان رضا شاه پهلوي كه ثبت احوال تأسيس شده و شروع به ثبت نام خانوادگي (فاميل) كرده‌ بودند به دو فاميلي بزرگ تقسيم شدند. (موموخاني و حيدري)

فرزندان موموخان/باباعلی بیک/سلطان/محمد، نام خانوادگي حيدري را برگزيدند و بقيه فرزندان موموخان به موموخاني شهرت يافتند.

حدوداْ در سال ۱۳۶۸ یکی از فرزندان حیدر/محمد/غلامرضا به نام محمدرضا اقدام به تعویض نام خانوادگی خود از موموخانی به وحیدی مهر کرد.

در دهه هشتاد دو تن از فرزندان حیدر/محمد/غلامرضا/علیرضا به نامهای حسین رضا و محمد نیز اقدام به تغییر نام خانوادگی از موموخانی به سجادی مقدم کردند.

تا این لحظه که این مطلب را مینویسم خوشبختانه غیر از موارد فوق هیچ یک از فرزندان موموخان اقدام به تغییر نام خانوادگی (شهرت اجدادی) خویش ننموده اند.

نوشته شده توسط مجید  | لینک ثابت |

فرزندان موموخان پنجشنبه 1389/07/15 19:16
موموخان دارای فرزند پسر به نام باباعلی بیک بوده است، و ایشان:

بابا علی بیک (حیدر، سلطان، صفر، ناصر)

حیدر (حسبن، حسن، محمد)

صفر (محمد)

سلطان (دو دختر)

ناصر (چهار دختر)

حیدر/حسین (عباس، قربان، محمد نبی، نادعلی و دو پسر دیگر)

حیدر/حسن (علی،ابراهیم،کریم)

حیدر/محمد (غلامرضا)

صفر/محمد (حبیب اله، نصرت و سه دختر)

حیدر/حسین/عباس (محمد،احمد و چهاردختر)

حیدر/حسین/قربان (فرزندی نداشت)

حیدر/حسین/نبی (فرزندی نداشت)

حیدر/حسین/نادعلی (محمود و چند دختر)

حیدر/حسن/علی (یک دختر)

حیدر/حسن/ابراهیم (دو دختر)

حیدر/حسن/کریم (علی،پیرعلی،ولی،محمد،محمود و دو دختر)

حیدر/محمد/غلامرضا (علیرضا، محمدرضا، علی آقا و چهار دختر)

صفر/محمد/حبیب اله(محمد و پنج دختر)

صفر/محمد/نصرت (حاجی،ولی، علی و دو دختر)

حیدر/محمد/غلامرضا/علیرضا (حسین رضا، محمد، علی و هشت دختر)

حیدر/محمد/غلامرضا/محمدرضا (حسن رضا،شاه رضا،آقارضا و یک دختر)

حیدر/محمد/غلامرضا/علی آقا (امیر،اسد،مجید،ناصر و چهار دختر)

حیدر/محمد/غلامرضا/علیرضا/حسین رضا (حمید، سعید و دو دختر)

حیدر/محمد/غلامرضا/علیرضا/محمد (مجتبی و یک دختر)

حیدر/محمد/غلامرضا/علیرضا/علی(یک پسر)

حیدر/محمد/غلامرضا/محمدرضا/حسن رضا (حسین و دو دختر)

حیدر/محمد/غلامرضا/محمدرضا/ شاه رضا (جواد و دو دختر)

حیدر/محمد/غلامرضا/محمدرضا/ آقارضا (محمدسجاد و  دو دختر)

حیدر/محمد/غلامرضا/علی آقا/امیر (امیرحسین و دو دختر)

حیدر/محمد/غلامرضا/علی آقا/اسد (دو دختر)

حیدر/محمد/غلامرضا/علی آقا/مجید (محمدرضا و یک دختر)

حیدر/محمد/غلامرضا/علی آقا/ناصر (انشاء الله پس از عروسی یک پسر کاکل زری)

حیدر/محمد/غلامرضا/محمدرضا/حسن رضا/حسین (انشاء الله پس از عروسی یک پسر کاکل زری)

حیدر/محمد/غلامرضا/محمدرضا/ شاه رضا/جواد / ابوالفضل

صفر/محمد/حبیب اله/محمد (مصطفی و دو دختر)

صفر/محمد/ نصرت/حاجی( علی و یک دختر)

صفر/محمد/ نصرت/ولی (یک پسر)

صفر/محمد/ نصرت/علی (یک فرزند)

حیدر/حسین/عباس /محمد (اسماعیل، جواد، مسیح الله، حمید و چهار دختر)

حیدر/حسین/عباس/ احمد (مهدی، مصطفی، مرتضی و دو دختر)

حیدر/حسین/عباس /محمد/اسماعیل(علی محمد ، امیرحسین  و سه دختر)

حیدر/حسین/عباس /محمد/جواد (سه دختر)

حیدر/حسین/عباس /محمد/مسیح الله (امیرسالار)

حیدر/حسین/عباس /محمد/حمید (محمدطاها)

حیدر/حسین/عباس/ احمد/مهدی (محمدعرفان)

حیدر/حسین/عباس/ احمد/مصطفی (یک دختر)

حیدر/حسین/عباس/ احمد/مرتضی (انشاء الله بعد از عروسی یک پسر کاکل زری)

حیدر/حسن/کریم / علی (جواد، حسین علی، فریدون، فرهاد، رامین، احمد و شش دختر)

حیدر/حسن/کریم / پیرعلی (ناصر و خسرو)

حیدر/حسن/کریم/ولی (سعید، وحید، فرشید، فرشاد و دو دختر)

حیدر/حسن/کریم/محمد (اصغر، ابوالفضل، اکبر)

حیدر/حسن/کریم/محمود (مهرداد، مهدی، مهران و دو دختر)

حیدر/حسن/کریم / علی/جواد (پژمان و دو دختر)

حیدر/حسن/کریم / علی/حسین علی(محمد و یک دختر)

حیدر/حسن/کریم / علی/فریدون (یک پسر)

حیدر/حسن/کریم / علی/فرهاد(محمد متین)

حیدر/حسن/کریم / علی/رامین(انشاء الله)

حیدر/حسن/کریم / علی/احمد(انشاء الله بعد از عروسی یک پسر کاکل زری)

حیدر/حسن/کریم / پیرعلی/ناصر(سه پسر و یک دختر)

حیدر/حسن/کریم / پیرعلی/خسرو (ابوالفضل)

حیدر/حسن/کریم/ولی/سعید (یک دختر)

حیدر/حسن/کریم/ولی/ وحید (انشاءالله)

حیدر/حسن/کریم/ولی/فرشید (انشاء الله پس از عروسی یک پسر کاکل زری)

حیدر/حسن/کریم/ولی/فرشاد (انشاء الله پس از عروسی یک پسر کاکل زری)

حیدر/حسن/کریم/محمد/اصغر (یک دختر)

حیدر/حسن/کریم/محمد/ابوالفضل (انشاء الله)

حیدر/حسن/کریم/محمد/اکبر (انشاء الله پس از عروسی یک پسر کاکل زری)

حیدر/حسن/کریم/محمود/مهرداد (انشاء الله)

نوشته شده توسط مجید  | لینک ثابت |

معرفي شهرستان همدان پنجشنبه 1389/07/15 18:6

هَمِدان ( ‌ آوا پرونده) یکی از شهرهای غربی و کوهستانی ایران است که در استان همدان و در دامنه رشته کوه الوند واقع شده‌است. همدان یکی از شهرهای تاریخی-فرهنگی و توریستی ایران به شمار می‌رود که هرودوت بنای آن را در سدهٔ هشتم پیش از میلاد در دوران مادها به‌دست دیاکو ذکر کرده‌است. مادها این شهر را هگمتانه نامیدند و _همدان_ صورت جدید هگمتانه‌است. این شهر در سیصد و شصت کیلومتری جنوب غربی تهران، در ارتفاع ۱۸۰۰ متری از سطح دریا قرار دارد. در مرداد سال ۱۳۸۸ به عنوان یازدهمین کلانشهر ایران معرفی شده و هم اکنون «مجموعه بزرگ شهری همدان» شامل شهرهای همدان، اسدآباد، بهار، لالجین، جورقان، صالح آباد و مریانج است. شهر همدان مرکز شهرستان همدان و نیز مرکز استان همدان است.

محوطهٔ بزرگ میدان مرکزی شهر همدان در زمان سلطنت رضاشاه پهلوی توسط مهندسان آلمانی طراحی شده و به نقشه شعاعی معروف است. ۶ بلوار اصلی بطور موازی به میدان اصلی شهر وصل شده و بزرگراه‌ها بصورت مسیرهای کمربندی اول و دوم، آنها را منقطع می‌کنند. در ابتدای هر بلوار اصلی دو گنبد نقره‌ای رنگ جمعاً به تعداد ۱۲ گنبد به یادگار ۱۲ امام مذهب شیعه و با نام ایشان ساخته شده‌است.

جایگاه تاریخی همدان

همدان، اولین پایتخت نخستین شاهنشاهی در ایران در ۲۷۰۰ تا ۲۵۵۰ سال پیش بوده‌است. این شهر را نخستین شاه ماد بنیان نهاد و آن را در زبان ایرانیان دوران مادها هگمتانه به معنی «جای گرد آمدگان» نامیدند. همدان پایتخت تابستانی شاهان هخامنشی و اشکانی نیز بوده‌است. نام هگمتانه به مرور زمان در دوران ساسانیان به اَهمتان/ اَهمدان و سپس به همدان دگرگون شده‌است. آثار مکشوفه از محوطهٔ باستانی هگمتانه و نیز کتیبه‌های گنج‌نامه آثاری از آن زمان می‌باشند. آثار تاریخی، فرهنگی متعدد موجود در همدان، موجب شد تا در جلسه مورخ ۱۳۷۰/۲/۲ شورای عالی شهرسازی و معماری کشور، همدان به عنوان یکی از شش شهر تاریخی، فرهنگی کشور شناخته شود، همچنین در سال ۱۳۸۵ مجلس شورای اسلامی در مصوبه‌ای همدان را پایتخت تاریخ و تمدن ایران اعلام کرد. شیر سنگی همدان را اکثر باستانشناسان و مورخین غیر ایرانی یادگار دوران مادها می‌دانند و باستانشناسان داخلی به تازگی آنرا به دوران اشکانی منسوب می‌کنند.

مهاجرت‌های اقوام آریایی‌نژاد ماد از حدود ۳۵۰۰ سال پیش به منطقه غرب ایران و محدوده فعلی استان همدان به تدریج منجر به شکل گیری نخستین حکومت فراگیر به مرکزیت هگمتانه (همدان) در فلات قاره ایران گشت و این حکومت در ۶۵۰ پیش از میلاد در اوج اقتدار خود ضمن چیرگی بر بزرگ‌ترین قدرت سیاسی و نظامی آن روزگار یعنی دولت آشور قلمرو خود ار از شرق به آسیای میانه و در غرب به آسیای کوچک گسترش داد. بر اساس نوشته‌های هرودوت مورخ یونانی به دستور دیاکو نخستین پادشاه ماد در هگمتانه (همدان) پایتخت آنان استحکامات عظیمی شامل ۷ دژ تو در تو و کاخ‌های شاهی برپا شد. بیشتر پژوهندگان علوم تاریخ و باستان‌شناسی بر این باورند که تپه و بناهای امروزی هگمتانه در دل شهر همدان، برجای ماندهٔ بقایای همین تأسیسات می‌باشند. این تپه طی چندین سال اخیر مورد کاوشهای باستانشناسی قرارگرفته و بناهای بدست آمده و کارگاههای کاوش در معرض دید مردم قرار دارد. انجام حفاریهای باستان‌شناسی در تپه‌های گودین نزدیک کنگاور و نوشیجان در ملایر گوشه‌هایی از فرهنگ و تمدن اقوام ماد را در این زمان بر ما آشکار ساخته که از جمله آنها می‌توان به نخستین اشکال خط ونگارش و سکه‌های اولیه و مظاهر فرهنگ دینی و معماری ایرانی اشاره نمود. از دوره هخامنشیان علاوه بر سنگ نوشته‌های میخی گنجنامه همدان تعداد قابل توجهی اشیاﺀ زرین و سیمین و نیز بقایای کاخهای سنگی بیادگار مانده‌است که علاقمندان می‌توانند از آنها در موزه ملی کشور و موزه تپه هگمتانه در همدان بازدید کنند از دوره‌های سلوکی واشکانی در همدان گورستان پارتی و در نهاوند معبد آناهیتا برجای است.

شهر همدان در دوره ساسانی یکی از ضرابخانه‌های این حکومت بوده وسکه‌های متعددی از این دوره در دست می‌باشد. شهر نهاوند نیز در این زمان دارای اهمیت ویژه‌ای بود و دژ مستحکمی در آن قرارداشت و یکی از مراکز ایالات اسپهبد نشین هفتگانه این دوره بود.

کتیبه‌های فارسی باستان به خط میخی از داریوش بزرگ و خشایارشا گنج‌نامه در همدان

اعراب در یورش به ایران فتح نهاوند را فتح الفتوح نامیدند و گشودن همدان را به سال ۶۴۵ میلادی پس از فتح نهاوند بزرگ‌ترین پیروزی خود بر ساسانیان شمرده‌اند. از آثار این دوره می‌توان به غار قلعه جوق در فامنین و بقایای قلعه‌ای در همان محل اشاره کرد.

ازاین دوره پس از اسلام نیز در نقاط مختلف استان یادمانهای متعددی برجای مانده که اهم آنها عبارت‌اند از: بنای بسیار زیبا و ارزشمند گنبد علویان از دوره سلجوقیبرج قربانآرامگاه استر و مردخای – بقعه خضر از قرون ۷ تا۹ هجری در همدان امامزده ازناو از دوره سلجوقی در فامنین – امامزاده هود واظهر در رزن و بقعه حبقوق نبی در تویسرکان از قرن هشتم –امامزاده یحیی – امامزاده حسین و امامزاده اسماعیل د ر همدان و نیز کاروانسرای فرسفج و مدرسه علوم دینی شیخ علیخان زنگنه در تویسرکان – آب انبار وسنگ نبشته‌ای معروف به کتیبه آقاجان بلاغی مربوط به بنای یک سد در اسدآباد – یخچال میرفتاح در ملایر وحمام حاج آقا تراب در نهاوند ونیز تعدادی پل شامل پل شکسته (خسروآباد)در اسدآباد- پل کوریجان و آبشینه در همدان پل جهان آباد در فامنین – پل فرسفج و مجموعه بازار در تویسرکان و پل زرامین در نهاوند جملگی از دوره صفوی و بازار, مسجد جامع و میدان امام همدان و بازار ملایر از ابنیه مهم بعداز دوره صفوی.

گویش و زبان

گویش مردم شهر همدان، فارسی با لهجه همدانی است.[۱]

آب و هوا

آب و هوای همدان سرد است و در فصل زمستان زمین پوشیده از برف می‌شود.تابستان همدان معتدل و زمستان طولانی و سرد و برفی است.همچنین کمترین دمای ثبت شده در شهر همدان ۴۳- درجه‌است که در زمستان سال ۱۳۴۲ ثبت گردیده و از این حیث در ایران رکورد دار است.[

نوشته شده توسط مجید  | لینک ثابت |

دلیل خان بودن جناب موموخان پنجشنبه 1389/07/15 16:49

بنا به نقلي موموخان، قبل از سال 1150 هجري شمسي يكي از خان‌هاي زنديه (كريم‌خان زند) بوده كه هنگامي كه وكيل‌الرعايا فوت مي‌كنند و آقا محمدخان از طريق عمه خود با خبر شده و از شيراز به طرف تهران فرار مي‌كنند و در تهران تاج‌گذاري نموده و خود را پادشاه ايران معرفي مي‌نمايد. (آغاز دوره سياه سلسله قاجار)

بعد از تاج‌گذاري و اعلام پادشاهي آقا محمدخان، ايشان شروع به سركوب كردن مخالفان و بازماندگان سلسله زنديه نمود، در اين حين حاكمان و خان‌هاي دوران زنديه آنهايي كه قدرت مقابله داشتند مقابله نموده و شكست خوردند و آنهايي كه قدرت مقابله نداشتند از محل (جاهايي كه شناخته شده بودند) گریختند.

موموخان نيز جزء خان‌هايي بوده كه از شيراز به سمت همدان عزيمت نموده و در بخش شراء و روستاي يكله سكونت كرده و ادامه زندگي دادند.

نوشته شده توسط مجید  | لینک ثابت |

معناي لغوي موموخاني پنجشنبه 1389/07/15 16:11

ـ موموخاني به قول بعضي‌ها، اشتباهات املائی (نوشتاری) كارمندان ثبت احوال ايران، در بدو تأسيس اين سازمان در اوايل دوره پهلوي، به دليل پایین بودن سطح ‌سواد مردمان آن دوره، لذا هر آنچه را كه به گوش مي‌شنيدند، روي كاغذ می آورند، و نمیتوانستند اسم را به صورت واقعی آن (املائی) بنویسند، پس احتمالاْ محمدخاني بوده است؛

ـ موموخاني به قول بعضي‌ها، نوعي گويش محلي بوده كه به محمدخان، موموخان گفته مي‌شده است.

ـ به قول بعضي‌ها، شخصي به نام موموخان بوده كه به موموخاني شهرت يافته‌ است.

نوشته شده توسط مجید  | لینک ثابت |